بديع الزمان فروزانفر
271
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
نفاق بشر است ، آن نفاقى كه با همه كس حتى با خدا هم به كار مىبرد . در صورتى كه اگر انسان قادر بر فعل نباشد در هيچ موردى نبايد كوشش كند و همه جا بايد بتاثير قدرت الهى و جريان قضا نظر افكند ، اين تناقض گواه آنست كه جبريان عقيده جبر را بهانهاى براى ترك عبادت و مجاهده قرار دادهاند و در گفتهى خود اخلاص نمىورزند . انبيا در كار دنيا جبرىاند * كافران در كار عقبى جبرىاند جبرى : درين بيت بمعنى مصطلح در علم كلام است . نظير آن : مثنوى ج 1 ، ب 1465 ببعد ، ج 6 ، ب 1342 ببعد . ز آنكه هر مرغى به سوى جنس خويش * مىپرد او در پس و جان پيش پيش كافران چون جنس سجين آمدند * سجن دنيا را خوش آيين آمدند انبيا چون جنس عليين بدند * سوى عليين جان و دل شدند سجين : طبقهى هفتم از زمين كه زندان جانهاى كافران آن جاست و مرز و بوم ابليس است ، سنگى در زير زمين ، چاهى در جهنم ، مكتوبى مشتمل بر اعمال بد كاران و تردامنان . ملكوت اسفل يعنى جهت سفلى نفس انسان كه اعمال زشت در آن مصور مىشود ، مطابق تاويل صوفيه . سجن دنيا : تعبيريست مقتبس از حديث : الدنيا سجن المؤمن و جنه الكافر . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 11 . عليين : آسمان هفتم ، قائمهى سمت راست عرش ، بهشت ، سدره المنتهى آن جا كه نامهى عمل فرشتگانست ، ملكوت اعلى يعنى جهت علوى نفس انسانى كه اعمال نيك در آن مصور مىگردد ، مطابق تاويل صوفيه . تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 30 ، ص 51 ، 52 ، 55 ، 56 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع